دوشنبه 28 آبان ماه سال 1386
کافه ستاره
در میان فواصل سرد آرپژها
این اشک من بود که روی میز می چکید
در میان این فواصل سرد
برفها بود که می بارید
فاصله های سرد،
بین خود را
با جانهایی گرم
پر کرده بودند
و پس از همه این سالها
سومین رفیق بود
دوشنبه 28 آبان ماه سال 1386
The Three Amigos
از آن سه رفیق
حالا
تنها یک نفر مانده
بر لب جوی
ستاره ها را لگد می زند
اولی راست و دروغ
عاشق نبود
فرهاد نبود و شیرین داشت
دومی فرهاد بود
و بی تیشه
ریشه اش از جا کنده شد
سومی اما
همیشه تنها بود
از آن سه رفیق
حالا
همین یک نفر مانده
فرهاد نبود و شیرین نداشت
تنها بود و فریاد داشت.
آبان ۱۳۸۶
چهارشنبه 28 شهریور ماه سال 1386
وقتی ستاره می شوی
وقتی برهنه پا
بر لب جوی کودکی
روی نگاهها می دوی
وقتی برهنه پا
در تنگ تنهایی خود
چون شاه ماهی
روی نگاهها می سُری
وقتی که در یکتایی خویش
برهنه پا
چون ترانه ها
بر گوشها می رقصی
وقتی ستاره می شوی
چشمانت ستاره می شود
چشمانم جرقه می زند
وقتی ستاره می شوی
وقتی پیاده می دوی
پشت سر خیال من
برهنه پا، بر دلم
دستانم بال می شود
چشمانت ستاره می شود
وقتی پروانه می شوی
برهنه پا، گشاده بال
بر گلبرگ آسمان
ستاره می شوی
احاطه می شوم
وقتی ستاره می شوی.