چهارشنبه 3 آبان ماه سال 1385
بوی خوش بازگشت یا شروعی دوباره...
Vision, Typhoon, Wisdom, and then FREEDOM
سلام،
بیش از دو ساله که وبلاگ ننوشتم. تو این مدت خیلی اتفاقها افتاد. کار کردم، درس دادم، ازدواج کردم، سربازی رفتم و هزار و یک اتفاق ریز و درشت دیگه. می خوام داستان این دو سال رو خرده خرده براتون بنویسم. طول می کشه اما می نویسم.
دوباره میخوام همون وبلاگ نویس شاعر و روایتگر باشم. خدا هم کمکم کنه دوباره موسیقی رو هم شروع میکنم. از شغل جدیدم براتون نمی نویسم.
نمی دونم هیچکس هیچکس (ف میرزایی) و سوییتی (ث) و ... هم میل دارند با من ادامه بدند یا نه. اما من کار خودمو میکنم. روایت میکنم.
نمی دونم اون جمله معروف ممد محموتی رو براتون بنویسم یا یه چیز دیگه. فعلاً اینو داشته باشید:
Finis vitae sed non amoris
باقی بود عشق و باقی فنا است.



