جودی ابوت Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
دوشنبه 5 شهریور ماه سال 1386
برو بچز چارخونه

سلام. نمیدونم چند ساله آپ نکردم. اما از این به بعد هی می آپم!

دیروز بابک اسد گفت داداشش آرش که تو چارخونه نویسنده اس برامون وقت گرفته بریم لوکیشن رو ببینیم. آقا من هم خوابم میومد. خلاصه بابک و آزاده چسب شدن که بریم. گفتیم اوکی بریم بینیم!

لوکیشن توی یکی از بن بستهای جردنگ! بود. آرش به استقبال ما اومد و رفتیم تو. اون هنرپیشه ای که همکار لولایی هست و بیشتر از سبیل های بابام ابرو داره دم در بود. همه خیلی تحویل گرفتند. به ترتیب میگم:

سروش صحت: خیلی یله بود و بلند شد و گرم دست داد (دستاش خیلی انرژی داشت). به همراه اون فلامک جنیدی و ۲ نفر دیگه هم به احترام ما بلند شدند.

فلامک جنیدی: خیلی گرم و بامزه (همونجوری که تو فیلمها سلام و علیک می کنه) احوالپرسی کرد.

حمید مهین دوست (که توی راه بی پایان هم نقش مدیر عامل جدید شرکت آتیلا پسیانی رو بازی می کنه): مدیر تولید بود و خیلی با ما گرم گرفت. چون با بابک دوست بود همش پیش ما بود و ما رو تحویل می گرفت. خیلی باهاش دوست شدم. کارت خودش و خانمش رو که تو کار پوست هستش به من داد.

بهنوش بختیاری (که خیلی ازش خوشم میاد): یه دختر ظریف و احساساتی بود و خیلی با ادب و خیلی تحویل گرفت. روم نشد باهاش خیلی حرف بزنم.

اردلان شجاع کاوه: خیلی مودب بود و خیلی باکلاس. اونم ما رو خیلی تحویل گرفت.

حمید لولایی: خیلی تحویل نگرفت و وقتی آرش گفت این داداشمه (بابک رو میگم) حالا یه کم یخش آب شد و به بابک گفت به داداشت بگو یه خورده بیشتر بنویسه. جوونا خیلی حرفا واسه گفتن دارند. شخصیتش درست مثل خشایار مستوفی بود!

رضا شفیعی جم: ندیدیمش. فقط سریع از اتاق گریم درش آوردند بردندش جلوی دوربین.

و بالاخره جواد رضویان: موهاش سفید شده و چهره اش زرد. می گفت تا چند روز دیگه می خوام از این سریال برم. خیلی مومن و با ادب و گرم و تحویل بگیر بود. ته چهره اش طنز و خنده و ایمان موج می زد.

حاشیه ها:

۱- متاسفانه دوربین برای عکس نبرده بودیم و گوشیم هم دوربین نداشت. البته گوشیم از این در پیتها نیست ها! نوکیا ۹۳۰۰ دارم. یک اسمارت فون یا کامپیوتر!!!

۲- سروش خیلی لاغر شده.

۳- فلامک جنیدی هم خیلی لاغر کرده و بر عکس اونیکه فکر می کردم قدش از من کوتاهتره.

۴- بهنوش خیلی ظریف و خوش اخلاق بود و کل هیکلش قد یه مشت من بود.

۵- شجاع کاوه تو کافی شاپ سیگار می کشید.

۶- کافی شاپ در زیر زمین بود و لیوانهای اون لوگوی چارخونه رو داشت.

۷- روی لیوان همه اسمشون چاپ شده بود و برای مهمانها لیوان بدون اسم می آوردند.

۸- اون مکزیکیه توی شبهای برره رو یادتون میاد؟ یک افغانیه و آبدارچی تیم و کافی شاپ.

۹- سروش خیلی منفعل بود یعنی مدیر فیلم برداری و کارگردان تلویزیونی کار رو کارگردانی میکردند و سروش از تو اتاق رژی فقط فیلم رو میدید و میخندید!

۱۰- بچه ها به چیز های می خندیدند که من بهش می گم یخ!!!

۱۱- فلامک و سروش تو رژی بغل هم چمباتمه زده بودند و تلویزیونهای رژی رو می دیدند. سروش می گفت من و فلامک رومیو و ژولیت هستیم. به آزاده گفتم نامزدند؟ گفت منظورش نشستن رو زمین بود!!!!!!!!

۱۲- یه جا شجاع کاوه تو ضبط گفت ریشم رو گرو گذاشتم. سروش به یه آقای لاغر و دراز و ریشو و کت شلواری گفت ریشم رو گرو گذاشتم که عیبی نداره؟ گفت: نه! بعد فهمیدیم یارو از حراست سازمان اومده و بهش می گن ناظر کیفی!

۱۳- مرغ و جوجه تو حیاط پر بود.