یکشنبه هفته پیش بالاخره یه لپ تاپ خریدم که بتونه تو کار برنامه نویسی به من کمک کنه. راستش پولشو به سختی جور کردم. شبش هم رفتیم یه عروسی توی یکی از باغهای لواسان. قاطی و پاطی. من و آزاده که فقط قلیون زدیم. همه فقط عشق لخت شدن داشتند و هیچکس به غیر از خود عروس لباس زیبا تنش نبود. یه خانمی هم بود که یه تونیک پوشیده بود نقره ای براق. از اون لباس خیلی خوشم اومد و به نظرم جذاب بود. پاهای کاملاً لخت خانمه در برابر لباسش اصلاً به چشم نمیومد. یه دختره هم اومده بود که انگار کاسب بود! موهای اجق وجق و دامن توری فنری که فقط شورتش رو پوشونده بود. جل الخالق!
نمی دونم ما تا کجا پیش میریم اما مطمئنم که اگه اینجا انقلاب نمیشد ما الان بدتر از ترکها و عربها و هندیها جوگیر می شدیم. اینو از اولین باری که شبکه های ماهواره ای ترکیه رو دیدم مطمئن شدم. انگلیسیها یه شعار دارند که میگن اگر می خواهید به عربها حکومت کنید شکم و زیر شکم اونا رو سیر نگه دارید (فرق بین عربستان و کویت و امارات با سوریه و اردن و عراق و ...) و اگر می خواهید به ایرانیها حکومت کنید شکم و زیر شکم اونا را تا حد ممکن گرسنه نگه دارید. به نظرم مردم ما سیر بودند که انقلاب کردند، به نظر شما چی؟!



